تعاریف حسادت در قرآن وعلم رانشناسی و حد مجازات آن

معناي حسد وغبطه
"حسد" كه در فارسي از آن تعبير به "رشك" مي كنيم، به معناي آرزوي زوال نعمت از ديگران است، خواه آن نعمت به حسود برسد يا نرسد، بنابراين كار حسود در ويران كردن و آرزوي ويران شدن نعمت هاي ديگران متمركز مي شود، نه اين كه آن سرمايه و نعمت حتماً به او منتقل گردد[16].
البته، گاهي افراد كم اطلاع صفت خوب غبطه را با حسد اشتباه مي كنند; در حالي كه غبطه عبارت است از: تمنّا و خواستن نعمتي كه در ديگري است براي خود، بدون اين كه آرزوي از بين رفتن آن را در ديگري داشته باشيم. [17]
تفاوت حسد با غبطه
معمولا تفاوت حسرت و حسادت قابل تشخيص است شخصي كه حسرت مي خورد از خوشبختي ديگري رنج مي برد و آنچه را كه ديگري دارد براي خود مي خواهد. در حالي كه حسود صرفا وحشت دارد از اين كه ناچار شود امتيازي را كه فقط حق خودش مي داند با ديگري سهيم شود يا به نفع او آن را از دست بدهد[18].
تعريف حسادت در روانشناسي چيست؟
احساساتي كه به تلخي و ناراحتي تجربه مي شود و مانع عشق مي شود يا آن را قبول مي كند فرد حسود با مجموعه اي از تجربيات سعي مي كند عشقش را به خود وابسته كند و اين به آن معناست كه حسادت درخواست رابطه ي بدون قيد و شرط وابسته به همسر است.
حسادت فقط و فقط يك احساس نيست. حسادت تعريف احساساتي متفاوت است.چون حقارت ، عصبانيت، كينه و نفرت. اگر در اضطراب هستيد دليل آن حسادت زياد است. اگر حسود هستيد بدين معناست كه مي ترسيد همسرتان يا كسي كه دوستش داريد شما را ترك كند يا ديگر دوستتان نداشته باشد. گاهي اين ترس به اضطراب تبديل مي شود و اجازه نمي دهد درست فكر كنيد. دچار ترديد مي شوید كه آيا براي او مهم هستيد يا نه به دنبال مداركي براي اطمينان از عشق او به خودتان مي گردید.
اين احساسات ( احساس از دست دادن محبوب، حقارت ، و نفرت ) اگر همزمان بروز كند باعث حس حسادت مي شود. آنچه حسادت را خطرناك و سخت مي كند تركيب اين احساسات است[19].
اگر از مبحث حسادت در عشق صرف نطر كنيم تعريف حسادت عبارت است از احساس منفي كه با ديدن امتيازي كه ما نداريم يا آرزو داريم فقط ما داشته باشيم به ما دست مي دهد. حسادت شيرين كامي ديگران را بر ما تلخ مي كند و باعث مي شود در دل شكست شخص را بخواهيم.حسادت صرف خواستن يك چيز نيست بلكه حسادت اين است كه فرد چيزي را بخواهد كه ندارد در حالي كه ديگري آنرا دارد[20].
عوامل پيدايش حسد
عوامل بسياري در پيدايش حسد دخيل است ، اين عوامل گاه به تنهايي و گاه با همديگر به ظهور بروز حسادت منجر مي شوند[21].
1- عداوت و دشمني :
به اين معني كه انسان وقتي با كسي دشمن شد هيچ خيري را براي او نمي خواهد و لذا متنعم بودنش را دوست ندارد[22] .
ودشني او كينه مي شود و اين امر باعث مي شود كه به ديگري حسد ورزد و اين حسد بر سر مقام ومنصب در سر مسائل مادي و اقتصادي درگيري بر سر برتري در علم دانش از مصادق بارزي است كه در بسياري از مواقع باعث حسادت مي شوند[23].
در آياتي در سوره مبارك آل عمران اين مورد به خوبي شرح شده مي فرمايد : ( و اما عنتم قد بدات البغضا من اقوامهم و ما تخفي صدورهم اكبر - ان تمسسكم حسن سوءهم و ان تصمبكم سيئه يفرحوا ):« آنها غير مسلمانان دوست دارند به شما مسلمانان که در سختي باشيد و دشمني شما رابر زبان آشكار مي كنند در حالي كه در قلوبشان بيشتر نسبت به شما بغض دارد- اگر چيزي به شما برسد ناراحت مي شوند و اگر شري برسد خشنود مي شوند كه در اين آيه دشمني كفار را نسبت به مسلمين حسادت مي ورزند بيان كرده است[24].
2- تعرز ( عزت نفس ):
تعرز به معناي خود بزرگ بيني است شخص حاسد از اين كه كسي داراي نعمتي شود و در نتيجه به او تكبر كند رنج مي برد و نمي تواند اين تكبر را تحمل كند سپس آرزو مي كند كه آن فرد نعمتش را به دست نياورد و يا اگر دارد از دست بدهد تا نتواند به او تكبر كند[25] .
مثلا گاه دانش آموز گمان مي كند همكلاسش نمرات خود را دستاويزي براي فخر فروشي قرار مي دهد و او را سبك مي شمارد از اين رو خود را در خطر مي بيند و به حسد رو مي آورد[26].
3- تكبر:
فردي كه مي خواهد به ديگري تكبر بورزد و مي داند با وجود اينكه او فلان نعمت را دارد نمي تواند آرزوي زوال آن نعمت را كند تا بتواند به او كبر بورزد [27].
در نتيجه خود بيني فريبنده برتري خواهي هاي بي دليل و عقل كل دانستن خويش منجر به حسادت مي شود به ويژه تا آن جايي كه شخص احساس كند كسي مزاحم تكبر و غرور او خواهد شد[28].
كبر است كه باعث مي شود هر كه مي خواهد در زمينه اي امكان مهم جلوه كردن وجود دارد نفر اول باشد در چنين مواقعي اگر شاهد موفقيت كسي در زمينه اي باشيم غصه مي خوريم چون درست يا غلط تصور مي كنيم ما كنار گذاشته شده ايم و تحقير شده ايم لذا از بقيه پايين تريم احساس بي عدالتي هم منشا دردناك ترين حسادت هاست خصوصا براي كساني كه خودخواه ترند چون آن ها درونا استحقاق بيشتري براي خود قائلند[29].
4- تعجب : در اينجا فرد حاسد نه دشمني دارد و نه تكبر بلكه از نعمت بزرگي كه به شخص رسيده متعجب شده و در نتيجه حسادت مي ورزد چون او را شايسته ي آن نمي داند.قطعا دوست دارد آن را از دست بدهد[30] .
در اين مواقع فرد كاهلي خود را با برتري هاي موجود در ديگري در نظر مي گيرد و اينكه فردي به كوشش خويش يا فضل پروردگار به مقام مادي يا معنوي رسيده او را به عجب وا مي دارد كه مصداق تاريخي آن را مي توان از پيامبر نام برد كه حسادت مشركان بود جواني كه از قريش كه ديروز در ميان آنان ميزيست گمنام بود اكنون پيامبري شده و امتي از او پيروي مي كنند و رفته رفته آتش حسد را در دلشان شعله ور ساخت[31] .
5- خوف :
ترس از نرسيدن به مقصود ، ترس از اينكه طرف مقابل مزاحمتي ايجاد كند مانند اينكه پس از اينكه رياستي به دست آورد به تحقيق و تفحص از اعمال زير دستان بپردازد و يا به سبب كسب مال به ديگران زخم زبان و طعنه بزند[32].
يا مثل تاجري كه مي ترسد همكارش با داشتن فلان مقدار سرمايه در بازار رقيب او شود[33].
6- حب رياست:
معمولا مبتني بر اين است كه رئيس نعمتي داشته باشد كه ديگران از او محرومند لذا شخص رياست طلب وقتي ببيند كه ديگران به نعمتي شبيه آنچه او دارد دست يافته اند حسد مي ورزند[34] .
يا شخصي در زمينه اي متخصص است و رياستي دارد و دوست ارد يكه تاز از آن ميدان باشد و دوست دارد رقيبش از ميدان رقابت خارج شود و از پيشرفت هايش در آن حرفه محروم شود[35].
7- خبث طينت:
خباثت دروني و بخل ذاتي نسبت به بندگان خدا
كساني كه متنعم شدن ديگران هيچ يك از ضررهايي كه ذكر كرديم براي آن ها ندارد ولي به علت خباثت ذاتي و بخلي كه دارند از گرفتاري هاي ديگران شاد و از نعمت داشتن آنها در عذابند لذا از شنيدن وصف گرفتاري ديگران شاد مي شوند، مي خندند و از مشاهده ي امور انتظام امور بندگان خدا رنج مي برند[36].
حتي طينت ناپاك فرد در چنين شرايطي از تنعم ديگران چنان بر انگيخته مي شود كه تاب ديدن اندك نعمتي در دست ديگري را ندارد انحراف از مسير سليم فطرت ملازمت بسيار با غرايز حيواني موجب چنين پديده اي مي شود[37].
مراتب حسد
شخص حسود معمولا داراي سه حالت زير است:
1- اينكه طبعا بدخواه ديگران باشد ولي خودش از اين حالت ناراحت و عقلا از اين ميل قلبي متنفر باشد و به همين خاطر بر نفس خود غضبناك بوده و در رفع چاره اي براي رفع آن باشد. اين قسم از حسد چون از اختيار انسان خارج است قطعا مورد عفو پروردگار مي باشد.
2- اينكه اين ميل را دوست داشته و در ناگواريهاي محسود به وسيله قول يا فعلي شادماني خود را اظهار كند.
اين قسم از حسد قطعا ممنوع و حرام است.
3- قسم سوم حالتي است ميانه دو حالت قبلي يعني آنكه در قلب حسد ورزد و از حسد خود به هيچ وجه ناراحت نباشد و در صدد رفع آن برنيايد ولي ظاهر خود را از اطاعب حسد و انجام مقتضيات آن حفظ كند.
در حكم اين قسم ازحسد بين عرفا اختلاف است.
گروهي مي گويند حسد فعل قلبي است و همين كه انسان در قلب خود حسد بورزد و از آن ناراحت نباشد گناهكار است اگرچه ظاهر خود را حفظ كند و به اندازه شدت و ضعف همان حب قلبي كه به زوال نعمت ديگران دارد معصيت كرده و گناهكار است.
اين گروه براي اثبات نظريه خود به اين آيه از قرآن مجيد استناد كرده اند.
ودوا لو تكفرون كما كفروا فتكونون سواء[38]
و گروهي گفته اند اگر انسان حسد خود را به وسيله جوارح اظهار نكند مرتكب هيچ گناهي نشده و بسياري از اخبار بر همين معنا دلالت دارد[39].
برخی از نشانه های حسادت
لقمان به فرزندش گفت: حسد را سه نشانه است پشت سر ديگران غيبت مي كند، روبرو تملق مي كند و از گرفتاري هاي ديگران شاد مي شوند[40].
حسد بيماري خطرناكي است كه زندگي را هم بر خود هم بر ديگران تلخ مي كند .حسود با اضطرابي كه دارد كينه اي كه از محسود دارنده ي نعمت بر دل گرفته يك آن راحت نيست يا غيبت مي كند يا تهمت مي زند يا توطئه مي چيند . انسان محسود هم از همه جا بي خبر و مشمول بي اعتنايي و تحقير مردم مي شود . مردمي كه گوششان به غيبت ها و بد گويي هاي حسود بدهكار بوده است و يا با خبر از حسد برنده اش ، شب و روز نه خواب دارد و نه خيال آسوده، زيرا همواره از جانب حسود احساس ترس مي كند و منتظر ضربات اوست بنابر اين براي ايمن ماندن از حسود مخصوصا موقعي كه حسادتش رابه مرحله ي عمل مي گذارد بايد به خدا پناه برد[41].
قل اعوذ برب فلق.... من شر من حاسد اذا حسد[42]
ضررهاي حسد
ضررهاي دنيوي و فردي حسد
فرد حسود هميشه دردمند است و خود را در عذاب و شكنجه مي بيند، او دائما غمگين و اندوهناك است; چون هميشه از ديدن كساني كه داراي نعمت هستند و بهره اي از زندگي مادي و معنوي دارند، رنج مي برد و خود را با غم، اندوه، محروميت و بيچارگي گرفتار مي سازد..
در روايات اسلامي آمده است كه سرچشمه بسياري از مفاسد فردي و اجتماعي حسد است. حسد اثرات نامطلوبي بر روي جسم و سلامت انسان مي گذارد. افراد حسود معمولا افرادي رنجور و از نظر اعصاب و دستگاه هاي مختلف بدن، غالبا ناراحت و بيمارند; امروز اين حقيقت ثابت شده كه بيماري هاي جسمي در بسياري از موارد، عامل رواني دارند. در طبّ امروز بحث هاي مشروحي تحت عنوان بيماري هاي "روان تني" ديده مي شود كه به اين قسمت از بيماري ها اختصاص دارند..
حضرت علي(عليه السلام) در موارد متعددي به زيان هاي جسماني حسد اشاره نموده اند و فرموده اند: "جاي شگفت است كه حسودان از سلامت تن خود غافلند[43]."
و در حديثي ديگر فرمودند: "تندرستي بدن از كمي حسادت است[44].
در جاي ديگر، مضرات رواني آن را گوشزد مي كند و مي فرمايد: "بترسيد از حسد، زيرا روح انسان[45] را معيوب مي سازد و آن را مي گدازد[46].
امام خميني(ره) در اين رابطه مي فرمايد: آن كس كه حسد مي ورزد و زايل شدن نعمت غير را آرزو مي كند و كينه صاحب نعمت را در دل دارد، بداند كه ايمان ندارد، چون بايد بداند كه حق تعالي از روي صلاح تام اين نعمت را نصيب او كرده و دست فهم ما از آن كوتاه است. و بداند علاوه بر اين كه ايمان ندارد، عدل الهي را نيز قبول ندارد. چون ايمان به عدل با حسادت منافات دارد. تو اگر او را عادل مي داني، تقسيم او را هم عادلانه بدان. چنان چه در حديث شريف فرمود كه حق تعالي مي فرمايد: حسود رو گردان است از قسمت هايي كه بين بندگانم كرده ام، و از نعمت هاي من غضبناك است[47].
پس ما نبايد بگذاريم تا روح ما زندگي را بر اثر حسادت بر خود تلخ و ناگوار سازد، و بدانيم كه حسادت جلوي تكامل روح ما را مي گيرد و ما را از هدف هاي عالي باز مي دارد; به جاي آن بايد هميشه صفات و مزاياي برجسته انساني را آرزو كنيم; زيرا داشتن آرزوهاي دلپذير و شايسته و تلاش در تغيير افكار، نتيجه بخش خواهد بود و عاقبت روزي انسان را به هدف ها و آمال نيك و پسنديده خود خواهد رساند. امير مؤمنان علي (عليه السلام) مي فرمايند: " آرزوي خصايص و صفات نيك و پسنديده و شيرين كامي ها و خاطرات بزرگ كنيد كه پاداش عظيم و نتيجه بزرگي عايد شما خواهد شد[48].
ضررهاي اجتماعي حسد
حسد سرچشمه بسياري از نابساماني هاي اجتماعي است از جمله اين كه:
1ـ حسود تمام يا بيشتر نيروها و انرژي هاي بدني و فكري خود را كه بايد در راه پيشبرد اهداف اجتماعي به كار ببرد، در مسير نابودي و ويران كردن آن چه هست صرف مي كند; از اين رو، هم سرمايه هاي وجودي خود را از بين مي برد و هم سرمايه هاي اجتماعي را.
2ـ حسد، انگيزه قسمتي از جنايات دنيا است: اگر عوامل و علل اصلی قتل ها، دزدي ها، تجاوزها و مانند آن را بررسي كنيم خواهيم ديد كه قسمت قابل توجهیی از آن ها از حسد سرچشمه می گيرد، مثلاً قرآن مجيد می فرمايد: "نخستين قتل و كشتاری كه در روی زمين واقع شد، به خاطر حسد بود[49]
شايد به خاطر همين است كه حسد را به شراره اي از آتش تشبيه كرده اند كه مي تواند موجوديت حسود و يا جامعه اي را كه در آن زندگی می كند به خطر اندازد.
جوامعي كه افراد آن را اشخاص حسود و تنگ نظر تشكيل مي دهند، جوامعي عقب افتاده هستند; زيرا همان طور كه گفتيم حسود هميشه مي كوشد تا ديگران را به عقب بكشد و اين درست بر خلاف روح تكامل و ترقي است[50].
ضررهاي معنوي حسد
از نظر معنوي حسد نشانه كمبود شخصيت، ناداني، كوتاه فكري و نقص ايمان است، زيرا حسود در واقع خود را ناتوان تر از آن مي بيند كه به مقام محسود و بالاتر از آن برسد. لذا سعي مي كند محسود را به عقب برگرداند، به علاوه، او عملاً نسبت به حكمت خداوند كه بخشنده اصلي اين نعمت ها است معترض است و نسبت به اعطاي نعمت به افراد از طرف خداوند ايراد دارد! لذا در حديثي از امام صادق (عليه السلام) مي خوانيم: "حسد و بدخواهي از تاريكي قلب و كور دلي است و از انكار نعمت هاي خدا به افراد سرچشمه مي گيرد، و اين دو (كور دلي و ايراد بر بخشش خدا) دو بال كفر هستند; به سبب حسد بود كه فرزند آدم در يك حسرت جاويداني فرو رفت و به هلاكتي افتاد كه هرگز از آن رهايي نمي يابد[51] .
حال اگر انسان از روي بصيرت و تامل و انديشه و توجه، به ضررهايي كه درباره حسادت بيان شد، ايمان و اذعان پيدا كرد، ناگزير بايد از اين صفت رذيله دوري كند و بداند كه هرگاه نعمت و موهبتي به انساني رسيد، مانند دانش و فضيلت يا هر رفتار و كردار خوب ديگر، نمي توان آن را با حسادت از بين برد، بلكه شايسته است كه شخص حسود خود را سرزنش كند، زيرا ديگران كوشيده اند و او نشسته، آنان تلاش و مجاهدت كرده اند و او سستي و تنبلي اختيار نموده و بالاخره، آنان شب ها تا به صبح بيدار بوده و به دنبال كسب فضايل و كمالات رفته اند، ولي او خوابيده و از كاروان نيكان عقب افتاده است[52].
حسد مفاسد باطني زيادي دارد كه بي توجهي به آن خطررات زيادي را به دنبال دارد. حتي در كشورمان كساني را سراغ داريم كه در دوران رژيم گذشته موقعيتهاي خوبي داشتند اما به دليل حسدي كه بر بعضي اشخاص داشتند منحرف شده حتي رو در روي امام ايستادند حسد چنين مسير خطر ناكي را پيش پاي ما مي گذارد[53].
شخص حسود در واقع با خداوند متعال به خاطر اعطا و تدبيرش در نزاع است و راضي به كار خدا نیست.
حسد موجب شرك به خدا مي شود
اگر كسي حرص و طمع دارد گمان مي كند حرص او را به سودبيشتر و مقام بالاتري مي رساند. اگر كسي تكبر دارد براي اين است كه گمان ميكند واقعا با ان عمل بزرگ مي شود همچنين كسي كه دزدي مي كند دروغ مي گويد خلف وعده مي كند همگي به خاطر خيال سود و بهره اي است كه از اين اعمال دارند و در ان حال عقيده به قيامت و حساب و عدالت خدا هم ندارند[54].
اگر گناهي با وسوسه شيطان انجام ميگيرد شيطان كنار نشسته و ساكت ديده مي شود يا مي توان گفت حسود شيطان را صدا مي زند تا به سراغ او بيايد تا شيطان به او انگلكي رسانده و ميخندد. حسود به عدالت خدا اعتقاد ندارد به حساب و كتاب آخرت اعتقاد ندارد او خودش را حسابگر و مدير و مدبر مي داند او مي خواهد بگويد: خدايا اين نعمتي را كه به فلاني دادي لياقت آنرا ندارد[55].
فرض كنيد انسان نمازهاي مستحبي خوانده و خدا هم اين حسنات را در نامه اعمال او ثبت كرده است ولي همين شخص مسلماني را مي بيند كه خدا به او نعمت داده شخص حسود نمي تواند طاقت بياورد عكس العمل نشان مي دهد و با كار خداي خود به مبارزه مي پردازد چون به مقدرات او اعتراض دارد. و مي خواهد بگويد چرا اين نعمتها را به او داده چرا كه حسود در خود آتشي روشن كرده كه تمام وجود خود را مي سوزاند و حسنات او هم جزء وجود اوست كه حسد وجود ديني حسود را مي سوزاند.
حسد ريشه در كفر دارد زيرا حسود به مقدرات الهي كه هر كس اندازه لياقتش داده مي شود ايمان ندارد[56].
البته تمام تصرفاتي كه خداوند در عالم مي كند طبق مصلحت و حكمت است. اعتراض به كار خدا به منزله قبول نداشتن حكمت خداست و نوعي شرك محسوب مي شود و ما نبايد به خدايي كه همه چيز از آن اوست اعتراض كنيم[57].
چانچه مي توان گفت حسد از ويژهگيهاي شيطان است[58].
امام صادق هم می فرماید: ابلیس به سپاهیانش می گوید: بین بندگان خدا ستم و حسد را پخش کنید، چون این امر هم تراز شرک به خداست[59].
حسد از منظر آيات قرآن
قرآن كتاب ديني و هدايت است، و براي دست يابي به رشد شخصيت و خودشناسي بهترين راه را نشان دهد؛زيرا انسان تنها موجودي است كه از دو بعد مادي و غير مادي شكل گرفته است می
به اين آيه شريفه توجه كنيد
«يا ايها النّاس قد جائتكم موعظة من ربّكم …؛
اي مردم نامه ازاي (قرآن) كه همه پند و اندرز و شفاي دلهاي شما و هدايت و رحمت براي مؤمنان است جانب خدا براي نجات شما آمد.
(سوره يونس،آيه 57)همچنين آيات:(89 /نمل ـ 151/بقره ـ 2/ جمعه ـ 20/عنكبوت) و آياتي از اين قبيل.
قرآن كريم فطرت وجودي انسان و حالات گوناگون روان او را متذكر شده و علل انحراف و بيماري، و همچنين راههاي تهذيب و تربيت و معالجه روان انسان را به طور جامع نشان ميدهد و در هماهنگ كردن شخصيت و تكامل و ايجاد بهداشت رواني ما تأثير بسزايي دارد.
يكي از اين انفعالهاي رواني كه معمولاً غالب مردم دچار آن هستند حسد است[60].
يكي از عمدهترين عوامل تخريب و فساد در جهان، تخريب و فسادي است كه از ناحيه افراد حسود نشأت ميگيرد و بدون شك ارتكاب هر گناهي براي تأمين يكي از خواستههاي نفساني است. قرآن حسادت را عامل نخستين قتلي كه در روي كره زمين رخ داده است، معرفي كرده و ميفرمايد:
«وَتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأ ابْنَي ءادَمَ بّالحَقِّ إذ قَرّبا قُرباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أحَدِهِما وَلَمْ يُتَقَبَّل مِنَ الآخَرِ قالَ الأقتُلَنّكَ قالَ إنّما يَتَقَبَّلَ اللهُ مِنَ المُتَّقينَ» (مائده 27)
« داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان هنگامي كه هر كدام عملي براي تقرب به پروردگار انجام دادند، اما از يكي پذيرفته شد و از ديگري قبول نشد و او گفت به خدا سوگند تو را خواهم كشت (ديگري) گفت: به درستي كه خداوند از پرهيزكاران ميپذيرد.»
قرآن در مورد امت های گذشته، میفرماید:
{من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم}[61]
( بعد از آنکه علم و آگاهی ـ از حقیقت دین و احکام آن ـ پیدا کردند در این هنگام به سبب برتری جویی و عداوت و حسادت، با یکدیگر، اختلاف کردند).
اختلافشان به علت عدم علم و جهلشان نبود بلکه آنها حق را می شناختند، ولی بعضی از آنها به سبب حسادت، به دیگران تجاوز و بغاوت کردند[62].
وَدّ كَثيرٌ مِنْ أهْلِ الكِتابِ لَوْيَرُدُونَكُمْ مِنْبَعدِ إيمنِكُمْ كُفّاراً حَسَداً مِنْ عِندِ أنفُسِهِم مِنْ بَعدِ ما تَتَبيّنَ لَهُمُ الحَقّ.»
بسياري از اهل كتاب دوست داشتند، كه شما را بعد از ايمان آوردنتان از آن برگردانند، به خاطر حسادتي كه بر ايمان شما در نفس خود داشتند، بعد از آنكه حق بر آنها روشن شده بود[63].
مِنْ شَرِِّّ حاسِدٍ إذا حَسَد[64].
پناه مي برم. به خدا از شر حسود، آنگاه كه حسادت كند[65].
حسد در روایات
امام صادق:ان المومن یغبظ و لا یحسد و المنافق یحسد و لا یغبظ
انسان مومن، به صاحبان نعمت غبطه می خورد ولی حسد نمی ورزد بر خلاف منافق که حسد می ورزد و غبطه نمی خورد[66].
امام صادق: آفة الدین الحسد و و العجب و الفخر
آفت دین سه چیز است: حسد، خودبینی و به خود بالیدن ( فخر فروشی) یک روز رسول خدا به یاران خود فرمود: آگاه باشید که بیماری امتهای پیشین که همان بیماری حسد باشد شما را نیز فرا گرفته است. حسد زداینده موی تن نیست بلکه دین انسان را ریشه کن می کند[67].
امام صادق: ان الحسد یاکل الایمان کما تاکل النار الحطب
حسد ایمان را می خورد همانگونه که آتش هیزم را[68].
امام صادق: اصول الکفر ثلاثه: الحرص و الاستکبار و اما الحسد فابنا ادم حیث قتل احدهما صاحبه
ریشه های کفر سه چیز است، حرص و حسد و تکبر، اما حسد در داستان دو پسر آدم ( هابیل و قابیل است آنگاه که دیگری را کشت[69].
امام صادق: بپرهیزید از اینکه بعضی از شما بربعضی دیگر حسد ورزد چرا که اصل و ریشه حس کفر است[70].
اتقو الله و لا یحسد یظکم بعضا
از خداوند بپرهیزید و بر یکدیگر رشک نورزید[71].
امام صادق فرمود: من لم یحسد فله الجنة
کسی که حسادت نکند بهشتی می شود.
امام علی: الحسد المغموم حسود همیشه غمگین است[72].
امام علی: ثمرة الحسد شقاء الدنیا و الآخرة. نتیجه حسادت، بدبختی دنیا و آخرت است[73].
امام باقر: حسود همیشه آزرده و در عذاب است[74].
الحقد الام العیوب. کینه دردناکترین عیبهاست[75]
در روايتي از علي ( ع) مي خوانيم:
صحه الجسد من قله الحسد
تندرستي از كمي حسد است.
و در جاي ديگر مي فرمايد:
العجب لغفله الحساد عن سلامه الاجساد
عجب است كه حسودان از سلامت جسم خود به كلي غافلند[76].
امام صادق: از پدران بزرگوارشان روایت کرد: در وصیت پیامبر به علی (ع) آمده ای علی تو را از داشتن 3 خصلت نهی می کنم: حسد ورزیدن و حرص، خود بزرگ بینی[77].
بررسی حسادت در بعد روحی و جسمی
بعد جسمانی اشاره به داستان هابیل و قابیل
حسادت بین برادرها روایت دیرینه و غمانگیزی دارد. نخستین قتل نفسی که در تاریخ بشر به ثبت رسید، قتل هابیل به دست برادرش قابیل بود. انگیزه ی این قتل حسادت برادری بود.[78]
قرآن مجيد مي گويد نخستين قتل و كشتاري كه روي زمين واقع شد عامل آن حسد بود[79].
سليمان بن خالد گفت: به حضرت صادق (ع) عرض كردم فدايت شوم مردم را گمان اين است كه آدم دختر خود را به پسرش تزويج كرده! فرمود اين طور مي گويند. ولي مگر نمي داني پيغمبر اكرم فرمود در صورتي كه آدم ازدواج بين پسر و دختر خود قرار داده بود من هم زينب را به قاسم تزويج مي كردم و از رويه ي آدم روگردان نمي شدم گفتم مردم مي گويند كه كشته شدن هابيل به دست برادرش قابيل نيز به واسطه همين بود كه خواهر قابيل زشت رو بود از اين رو اختلاف بين دو برادر حاصل شد. فرمود خجالت نمي كشي به پيغمبري مثل آدم (ع) اين را نسبت مي دهي . پرسيدم علت كشتن قابيل برادرش چه بود ؟ فرمود: به واسطه وصيت و جانشيني و امتياز الهي بود. زيرا خداوند به آدم وحي كرد كه اسم اعظم و وصيت نبوت را به هابيل اختصاص دهد. قابيل كه برادر بزرگتر بود پس از اطلاع، خشمگين شده اعتراض كرد و گفت من بزرگتر براي چنين موقعيتي سزاوارترم خداند به آدم وحي كرد براي اين كه كشف واقع شود و امتياز هر كدام آشكار گردد بگو قرباني بنمايند از هر كدام قبول شد او صاحب امتياز است. در آن زمان رسم بود هر كه قرباني مي كرد وقتي مورد قبول واقع مي شد كه آتش آسماني قرباني را فرا گيرد[80].
هابيل گوسفند دار بود. گوسفندي فربه از ميان گله خود جدا نموده براي قرباني به محل معين آورد ولي قابيل كه كشاورزي مي كرد يك دسته از گندم هاي بي ارزش كه دانه هاي لاغر داشت به قربان گاه آورد. در اين هنگام شراره از آسمان فرود آمد و قرباني هابيل را فرا گرفت. معلوم شد كه خداوند قرباني او را قبول كرده از اين جهت قابيل بر برادر خود حسد ورزيد و زمينه كشتن او را فراهم آورد وسوسه شيطان نيز بيشتر او را تهيج نمود زيرا به او گفت اين قبول شدن قرباني فعلا مهم نيست چون اختلاف فعلا بين تو و برادرت مي باشد. اما در آتيه كه نسل هايتان زياد گرديد همين باعث افتخار اولاد هابيل بر فرزندان تو خواهد بود. روزي قابيل گريبان برار خود را گرفت و به وسيله سنگي او راكشت. پس از كشتن سرگردان شد كه آيا با بدن برادر خود چه معامله كند. در اين هنگام دو كلاغ را مشاهده كرد با يكديگر در جنگند يكي از آن دو ديگري را كشت و با چنگال خود زمين را حفر نمود لاشه كلاغ را در آنجا پنهان كرد. در قرآن تجربه آموختن قابيل را اين طور حكايت مي كند[81].
« يا ويلتي اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب فاواري سواه اخي فاصبح من النادمين »
اي واي برمن از كلاغي كمترم كه بدن برادرم را بپوشانم پس از عملش پشيمان گرديد.شيطان اولين كاشانه بت پرستي را در زمين از اين روز بنا نهاد پيش قابيل آمده گفت: مي داني چرا قربانيت قبول نشد؟ جواب داد نه گفت چون آتش را تعظيم نمي كني. اگر بخواهي بعد از اين قرباني هايت قبول شودبايد خانه اي را مخصوص آتش پرستي قرار دهي و آن راعبادت كني. قابيل اولين كسي بود كه آتش پرستي را قبول كرد[82].
چنانچه گفته شداولين خون ناحق بر اثر حسد ريخته شد. دامن زدن بر اين كانون پليد كار را به بت پرستي كشانيد. مي توان گفت بيشتر حق كشي ها و جنايات به واسطه همين خوي زشت پيدا شده است. می توان گفت:اصل ماجرای حسادت قابیل نسبت به هابیل، بر سر وصایت و جانشینی حضرت آدم بوده است. زمانی که خداوند، پس از آزمایش و قربانی هابیل را به خاطر اخلاصش پذیرفت و از قابیل نپذیرفت، و برای آدم(ع) هابیل را به عنوان وصی تعیین کرد، اعتراض قابیل بلند شد.
آدم گفت این انتخاب از طرف من صورت نگرفته، بلکه وصی هر پیامبری از جانب خدا انتخاب می شود؛ پس قابیل تاب نیاورد و هابیل را کشت.
وقتی که آدم (ع ) متوجه شد، چهل روز بر مزار هابیل گریست و سپس از خداوند خواست تا فرزندی دیگر به او عطا کند؛ و خداوند نیز شیث(هبة ا لله) را به آدم عطا نمود و او را وصی آدم ( ع ) قرار داد؛ که باز هم البته مورد تهدید قابیل قرار گرفت، اما خدا او را حفظ کرد.[83]
بعد روحی:
داستان حسادت برادران یوسف
ماجرای یوسف و بلاها و آزارهایی که برادران بر وی روا داشتند و ناشی از حسد بود. که خوابی دید و برادران از آن خواب آگاهی یافتند و حسادت آنان را تحریک کرد در نتیجه آن را به بیابان بردند و به چاه افکندند و بعد او را به عنوان برده فروختند. در این باره در قرآن چنین آمده : به یاد آر هنگامی را که یوسف گفت: ای پدر در عالم رویا دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه را سجده می کردند. یعقوب گفت: ای فرزند عزیز زنهار تا خواب خود را به برادران حکایت نکنی که بر تو مکر حسد خواهند برد زیرا دشمنی شیطان بر آدمیان بسیار آشکار است. هنگامی که برادران یوسف گفتند: یوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوبتر است در حالی که ما یک گروه قوی و منسجم هستیم. پدر ما در این باره در گمراهی آشکاری است. باید یوسف را بکشید و یا او را در دیاری دور از پدر بیفکنید تا یکسره او را متوجه خود کنید. آنگاه بعد از این عمل مردمی صالح و درستکار خواهید شد[84]. در این که علاقه یعقوب علیهالسلام به یوسف علیهالسلام و برادرش بیش از دیگران بود هیچ شکی نیست اما منشاء این محبت نه زیبائی یا خردسالی آنها بلکه مشاهده آثار درک عمیق، اخلاق نیكو، ایمان محکم و مهر و محبت فراوان آنان نسبت به دیگران بود. این انتظار که یعقوب علیهالسلام در برابر محسنّات یوسف علیهالسلام و برادرش نباید هیچگونه برخورد نوازشگر و تشویق آمیز داشته باشد تا مبادا موجب تحریک حسادت دیگر برادران شود، انتظاری نا به جا و به دور از اصول اولیّه تربیت است. بنا بر این، تفاوت معقولِ رفتار یعقوب علیهالسلام با یوسف علیهالسلام و برادرش نسبت به سایر برادران جای ملامت نیست چرا که هرگز تبعیض ناروایی از سوی او نسبت به فرزندانش صورت نگرفته بود[85].
قرآن ریشهی حسادت فرزندان یعقوب علیهالسلام به یوسف را نه تبعیض ناروای یعقوب، بلکه مشکل نقصان شخصیتی آنها معرفی می کند و به وضوح می گوید که آنان برای توجیه رفتار ناشایستشان به فرا فکنی پرداخته و پدر را مقصر میشمارند. إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلی أَبینا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفی ضَلالٍ مُبینٍ[86].
برادران یوسف به جای این که دلیل محبت بیشتر پدرشان به یوسف علیهالسلام و برادرش را در کمال شخصیت آنان جستجو کنند و با تکمیل همان ابعاد در وجودشان خود را نیز لایق همان مرتبه از محبت یعقوب علیهالسلام کنند، دچار خود برتر بینی شده و با حسادت در هم آمیخته و زمینه رفتارهای ناهنجار بعدی را فراهم میکنند.
برادران یوسف برای توجیه منشاء حسادتشان با متهم کردن یعقوب علیهالسلام او را در گمراهی آشکار در محبتش به یوسف و برادرش معرفی میکنند. این در حالی است که یعقوب علیهالسلام در خطابهای مختلف خود به فرزندانش همه آنها را با عنوانی برابر مورد خطاب قرار می دهد و با گفتن «یا بُنَیَّ» -ای پسران من- بدون این که تفاوتی در این جهت میان یوسف یا برادرش بنیامین با دیگر فرزندانش قائل شود، همه آنها را با یک عبارت و کلام مورد نصیحت قرار می دهد. قرآن كريم از حسادت برادران يوسف ياد كرده اضافه كرده كه آنان با آن كه برادر يوسف بودند راضي بقتل او شدند و سرانجام آن ها را به خواري و رسوايي كشيد نيز اطلاع داده است[87].
حد مجازات برای حسد:
صفت حسد ظاهرا، از خصلتهایی است که در بین مردم قرار داده شده و نسبت به اخلاقشان، در توجه به نفس و مراقبت حال و جهاد با آن، این صفت نیز کم و زیاد می شود. که برخی حرام برخی کفر وشرک است که همه به خدا پناه می بریم. ظاهر گفتار اکثر علما ، حرمت حسد و وجود مجازات برای آن است خواه در عمل ظاهر شود و خواه ظاهر نشود، ظاهر گفتار گروه دیگر این است که تا زمانی که این صفت در گفتار یا کردار ظاهر نشود حرام نیست. زیرا حرمت و مجازات از پیامدهای افعال بدنی است، نه صفات و ملکات نفسانی[88].